هيلي شكاو
هيلي شكاو گيره گير و شهله شهل گهيشت به چهند هيلي چهماو و لهخوباي كه هيواش و لهسهر خو ههنگاويان لهعهرز دهخشان و كمري شلايان بهم لاو لادا با دهدا. هيله چهماوهكان ههركه هيلي شكاو و رهنجهرويان دي، دهستيان كرد به عهيب و ئيراو گرتن و تهشهر ليدان.
- وهي برارو ترسام...
- تيژه تيژه... كولهكاني چهند تيژه...
چهقو تيژ دهكا، قهندشكين تيژ ئهكا... شمشير تيژ دهكا...
- شريخه شريخ ري روشتني... ئهه لهم دهنگ ناحهز و نالهبارهي.
"هههه، ها ها ها، ئيمه ههموومان به تو پي دهكهنين!"
- هوي لي بكهن مندالان...
هوو... هوو...... هوو...........
ئهم هو كردنه، گيژهلووكه و بايهكي تووندي لي ساز بوو. ئهم بايه هيلي شكاوي له زهوي ههل گرت و وهك بادبادهكي مندالان ئيسته بو خوي له سينگي ئاسمان دهفريت.
به زبان فارسی
خط شكسته
خط شكسته لنگ لنگان رسيد به چندتا خط خميده كه آرام و خرامان راه مي رفتند، گهگاه هم قري به كمر مي زدند و خندهاي از بالا. خطهاي خميده با ديدن خط شكسته شروع كردند به عيب و ايراد گرفتن.
- واي! منرو ترسوندي...
- تيزيه تيزي... كولاش چه تيز و زشته.
- شريخ شريخ راه رفتنش... چه سروصدايي داره!
"هه هه، ها ها، ما همه به تو مي خنديم!"
- هووش كنيد بچهها...
هوو... هوو..... هوو..........
از اين همه هوو كردن، بادي درست شد و خط شكسته را با خود برد، خط شكسته چون بادبادكي رها بر پهنه آسمان بال بال مي زد.
احمد امانی
